مثل راه رفتن توی مرگه...رد شدن از کنار همه ی آدمایی که قبلا ها واست ارزش یه دنیا رو داشتن و حالا بی
مثل راه رفتن تو یه جاده ای که آخرش ، اول همون جادست...دو طرف جاده رو درختای سر به فلک کشیده
مثل دیدن یه فیلم سینمایی کسل کننده میمونه که داری میبینی ولی حواست بهش نیست...فقط مثل مترسک روی صندلی جلوی سینما لم دادی و چشم دوختی به یه تلویزیون بزرگ!
مثل دیدن خودت تو آینه میمونه!وقتی میگی اه... چقدر این قیافه تکراریه... از خودم بدم میاد...
مثل یه 50 تومنیه که بودن یا نبودنش واست فرق زیادی نداره ...انقدر توش نفس کشیدن کسل کنندست که
دیگه برات فرقی نداره که از کنار یک سنگ قبر رد میشی یا تخت خواب یه نوزاد.
اولش قسنگ بود..! درخت داشت...کوه داشت...دریا داشت اما حالا...حالا همبن دریا شده بستر مرگ
فقط میخوای ادامه بدی که تموم شه... مثل بی حوصلگی سر کلاس درسه که فقط تو کلاس هستی و به ساعتت
یه لحظه به خودت میای و میگی نمیشه که انقدر تلخ باشه!صبح از خواب بیدار میشی و خودتو تو آینه
حالا من جوابتو اینطوری میدم:خیلی تلخ تر از اونیه که فکر میکنی...تازه اولشه!صبر کن...ادامه داره..
این فیلم کسل کننده ادامه داره و باید مثل لحظه های سخت تو کلاس درس ... واسش صبر کنی!
...
آخر فیلم غمگین بود...فیلم بعدی لطفا...
این معنیه تلخ زندگیه...زمانی که هیچ هدفی نداری!این نوشته بوی مرگ میده!پس اگه نمیخوای مرده به حساب بیای برای خودت هدف بساز!آرزو داشته باش!هر چند کوچیک باشه ...اون موقع دنیا برات رنگا رنگ میشه و لحظه به لحظه زندگی می کنی!یا اینکه می تونی هدف نداشته باشی و با یه لبخند مضحک خودتو به دیوونگی بزنی و بگی :زندگی زیباست!!!
No comments:
Post a Comment