(اه ه ه !دلم میخواد ازین نوار چسب گنده ها بر دارم بزنم به دهنش یکم عصابم آروم شه!)نه!میدونی چی دوس دارم؟! دلم میخواد گوشیمو بردارم بذارم تو جیبم و از در کلاس برم بیرون(فکر خوبیه اما به دردسرش نمی ارزه!)اوهوم!!میگم بیچاره معلم خیلی خوبیه ها!(اما خوب من از ریشه با کارش مشکل دارم!)خیلی بده که آدم شیش ساعت در هفته وقتشو بذاره واسه شنیدن چیزایی که اصلا بهشون اعتقاد نداره!آدما چقدر عجیبن!به این چیزا که فکر میکنم ها،کلی خوش حال می شم که دیوونم!(اما به هر حال تو داری بین این آدما زندگی می کنی و چون به مدرکش نیاز داری باید پای این کاراشم وایسی!)آره استدلال خوبیه اما انجامش زجر آوره!.... هه هه!راستی واقعا این چی فکر کرده؟!واقعا فکر میکنه ما انقد منگلیم که هر چیو صد بار میگه؟!(نه خوب ، چون تو منگلی که حرفاشو گوش میدی اون صد بار میگه چون هیشکی به حرفاش گوش نمیده!)نه اشتباه نکن اتفاقا به نظرم باید گوش بدم!شاید از حرفاش یه چیز به درد بخوری در بیاد که کمکم کنه!در ضمن اگر حرفاشو گوش نکنم که نمیتونم ردشون کنم!به این میگن منطق!(اینم مسخرس البته!2 ساعت بشینی پای حرفاش که شاید یه جمله ی به درد بخور بگه!)کاش مشکل همین بود!آخه واقعا دین و زندگی به چه درد آدم میخوره؟!من که کلا ازون اول با خود کتاب مشکل دارم!چه برسه به این که بخواد درسی هم باشه!واسه همین همیشه تخیلی میخونم و سیاسی!سیاسی هم چون نمیشه تجربه کرد!باید یادش بگیری!(البته ریاضی و فیزیکش بد نیستا!)آووره
(نوا تو چقدر بی شعوری این بغل دستی بد بختتو پرتش کردی از نیمکت بیرون!گناه داره!) میدونی که من خود خواهم!از اول سال هم من اینجا نشستم!پس من دستور میدم کی باشه کی نباشه!(چه دیکتاتورانه)خودت اینارو بهم یاد دادی! خیلی حرف میزنه!البته نه به نسبت آدمای دیگه!من که الان نمیتونم حتی یک کلمه بشنوم!( چرا پرتش میکنی!)صلا ازین موضوع ناراحت نیستم!این آدما همشون اینجورین!حرف نمیفهمن!میگی نه!نه رو نمیفهمن!صد بار دیگه هم میپرسن!هر چیم میگی هی میگن منظورت چی بود... منظورت چی بود؟!اینکه باید بزنی تو سرشون و داد بزنی که آخر سرم بهت میگن سگ!به هر حال خودشون می خوان که اینجوری باهاشون رفتار شه !به من چه!(نچ!!همه آدما اینجوری نیستن!نباید این شکلی رفتار کنی!)اما این یکی اینجوریه!(به هر حال!)
بیا به یه چیز دیگه فکر کنیم!(به چی؟!)نمیدونم!(نیزه سرنوشت!)خیلی مشکوکه!(چرا؟!)چون اولا توی نت زیاد در بارش ننوشتن و اون مطلبیم که نوشتن بیشترش با سند بود!نمیشد ردشون کرد و از یه زاویه دیگه بخوایم بهش نگاه کنیم،اگه واقعیت داشت الان همه دنیا دنبال این بودن که این نیزه واقعا چیه؟!(شایدم نیزه فقط به بعضیا پیام میده!)ببین اگه میخوای بگی که منم مثل هیتلرم و در من روح شیطانیه بدون اصلا با این موضوع حال نمیکنم!(اصلا مهم نیست که حال کنی یا نه!چون هنوز هردومون به نتیجه ای نرسیدیم که تو واقعا چی هستی!)چرا هی سعی میکنی در مورد موضوعی حرف بزنی که آزارم میده؟!(میخوام زود تر به جواب برسی!)نمیدونم!نمیدونم!شاید!نمیدونم!چه باحال !تو کلاس دین و زندگی نشستی داری به هیتلر فکر میکنی!کاش میشد هر کی از یه فرقه و گروهی بدون تعصب بشینن بحث کنن بلکه به یه جایی برسن!(البته اگه بتونن تعصب رو بذارن کنار! نچ نچ نچ!بیچاره چقدر چشاش بسته شده!(الان بهش بگی قرآن تحریف شده یا تورو میکشه یا همین جا خودشو دار میزنه)البته فکر کنم منو بکشه قبل ازین که چیزی بگم!با این روسری ای که بسته دارم من دارم جای اون خفه می شم!هاهاها!!!!حیف که حوصله جر و بحث ندارم وگرنه میگفتم میخندیدیم کلی!چقدر واقعا تعصب بده!(شایدم من اشتباه میکنم که عضو هیچ حزب و فرقه ای نیستم!)اما مطمئنم از تعصب و کور بودن خوشم نمیاد!چه چرت و پرتایی!صورتمان را میشوییم تا با چهره ای پاکیزه در برابر پروردگار بایستیم!(یو ها ها ها!من که تا الان فکر میکردم صورتمونو میشوریم تا چشم سوم(چشم دل) تمییز شه )خوشیا!نه واقعا خوشی! به قیافه ی این بچه ها نگاه کن!چشم سوم میفهمن چیه؟!همینم از سرشون زیادیه!! وااای!چرا تموم نمیشه؟!یه بندم حرف میزنه!اجازه نمیده تجزیه تحلیلش کنیم!(اصلا این ازین چیزا میفهمه؟!)اضطرابم داره!کاملا مشخصه!هی راه میره!یه مسیرو صد بار رفت!سرشم هی بر میگردونه ببینه اینور اونور چه خبره!(هه!بیچاره!...چقدر نامردی!انقد بد نگو!)چیچیو بد نگو!داره از وقت زندگی من میره!عین بیکارا نشستم اینجا!چقدر پارسال خوب بود همش غایب بودم!(البته اون همه هم واسه خودت دشمن تراشیدی!) هه!چقدر حال روحیم بد بوداا!واقعا نمیتونستم مدرسه رو تحمل کنم! (ساعت چنده؟!)صبر کن!10 مین دیگه مونده!یه 5 مین دیه وسایلمو جمع میکنم!( بعدا درباره ی نیزه ی سرنوشت فکر کنیم!) بذار یه جوری از دل این دختره درارم!
No comments:
Post a Comment